آخي..اين مامان دلسا و مامان مونا هم احساساتي شده بودند تو چشاشون يه حلقه اشک جمع شده بود
..خوب مادرن گيگه
، از اول تا آخرش حرف زديم، راجع به آيندمون و از اين چيزا گيگه

يه کمي که استراحت کرديم و از ديدن محوطه لذت برديم..يادم افتاد به رزي که اونم تو دبي زندگي ميکنه
به رزناز گفتم پا شو يه زنگ بزنيم بهش و بريم يه سري پيشش
؛ رزناز هم تلو برداشت و زنگيد
اون ور پشت خط صداي جيغ رزي:
وايييي شما دبي ايد؟؟؟ 
......و خلاصه با هم قرار گذاشتيم شب کنار ساحل جميرا با هم بريم و شام بخوريم
...چقدر خوش گذشت تا ساعت 3 بيدار بوديم و ميگفتيم و ميخنديدم...يه آهنگ ملايم هم برامون گذاشته بودن..خيلي کيف داد...يعني اگه به خاطر خستگي تو راه نبود تا خود صبح ميشستم....خلاصه از رزي خداحافظي کرديم و رفتيم به هتل تا بخوابيم...![]()

فرداش که پا شديم به رزناز گفتم بپر لباستو بپوش بريم بگرديم
،اونم پريد صورتم ماش کرد و رفت آماده شد که بريم بيرون
...دوباره رفتيم کنار جميرا
؛ بعد من يه فکر پليدي تو سرم زد که بريم اسکي رو آب!
رزناز هم کلي استقبال کرد..يه خورده تو جميرا مونديم و اسکي رو آب رو استادش کرديم.. بعد به پيشنهاد رزناز قرار شد بريم به بيابون صاحرا...رفتيم سوار ماشيناي صحرايي شديم و راه افتاديم به طرف صاحرا
...وايييييي چقدر باحال بود اين صاحرا...تو صاحرا با ماشيناي گيگه کورس گذاشتيم
...خيلي بهم کيف داد...حالا رزناز اين وسط ميگفت بذارين منم بشينم
...فرمونو داديم دستش
...عجب دست فرموني داره جيگر
..من که کپ کرده بودم؛ دهن همه هم وا مونده بود![]()
بعد از اينکه يه خورده کورس بازي کرديم رفتيم توي خيمه هايي که توي صاحرا زده بودن
.تو خيمه مردم برنامه ي رقص عربي و اين چيزا داشتن
.من و رزناز هم جو زده شديم پريديم وسط
شروع کرديم دو تايي با هم رقصيدن همه داشتن نگامون ميکردن و يه چيزايي هم ميگفتن منم فقط لبخند ميزدم و کلم ام رو مياوردم پايين ولي ميدونين تو دلم چي ميگفتم
...ميگفتم نمنه!
بعد به رزناز گفتم چي ميگن اينا ![]()
..رزناز هم گفت دارن ميگن اين دو تا فنچ عاشقو نيگا
...بعد دو تاييمون زديم زير خنده.

خلاصه خيلي صاحرا با حال بود کلي هم توريست اونجا جمع بودن
تو روزاي گيگه هم باز رفتيم اينور اونور گشت و گذار
شتر سواري ام کرديم
.البته من که از شتر ميترسم ولي خوب به خاطر رزناز منم سوار شدم...ديسکو هم رفتيم کلي هم فاز داد
...گيگه يه روز صبح تا عصررفتيم تو لنج سوار قايق هاي تفريحي و کشتي شديم
..تو عرشه ي کشتي مراسم آفتاب گيرون داشتيم و از اين چيزا
ولي از همه جا باحال تر که رفتيم پارک آبي بود؛خيلي باحال بود..کلي سرسره آبي داشت کلي خوش گذشت جاتون خالي![]()

خلاصه صبح ها هميشه ميرفتيم کنار ساحل
...شبا هم تا نصفه شب بيدار بويدم دنبال تفريح وخوش گذرونيمون
..اينقدر بهمون خوش ميگذشت که اصلا گذشت زمان رو احساس نمي کرديم..بعد دو سه روز آخر هم رفتيم مرکز خريد
...رفتيم واسه همه سوغاتي بگيريم.براي همه دوستا و آشناهامون: مامان دلسا ؛ مامان مونا ؛ بابايي بهزاد؛عمو علي؛ دختر خاله ني ني ناز؛ خاله ستاره ؛ عمو پرهام راد؛ شي شي؛ سوپر بد بوي عزيز؛ پرستو جون؛ هما جون ؛ سارا جون؛ پگي جون و مسيح عزيز؛ مائده جون ؛ عمو بهزاد(بهزاد شماره ي 2)؛ رائول عزيز؛ فريد عزيز؛ سعيد جون؛ بچه هاي گل 360 و بقيه دوست جوني جوني هاي گلم
به ياد همه بوديم و واسه همه سوغاتي خريديم
آره گيگه پول ببيتي فراوون![]()
![]()
خلاصه سفرمون به سرعت برق و باد تموم شد و برگشتيم ايران
ولي عجب جايي بود اين دبي ايشالا شما هم واسه ماه عسل بريد دوبي![]()
خوب اينم از قضيه ي ماه عسل
خوبون شما بچلخم
بيب بيب
رزا
قرار گذاشتیم که عروسی کنیم
... همه چیز خوب پیش رفت خودم که راضی بودم. خانواده ها هم خوشحال بودند. ظهر روز عروسی رفتم آرایشگاه. موهایم را کوتاه کردند. شستند و سشوار کشیدند. صورتم را حسابی آرایش کردند. ابروهایم را مرتب کردند. پودر زدند به صورتم و روژ گونه مالیدند. ماتیک قرمز مالیدند به لب هایم و ریمل زدند به مژه هایم. ابروها و دور چشمهایم را با مداد قهوه ای سایه انداختند. لباس عروسی را تنم کردم و تور را گذاشتند روی سرم. تورم تا سر کمرم می آمد.
رفتم سر سفره عقد نشستم. خیلی خوشگل شده بودم. عروس بودم دیگر....رزا هم یه تیپی زده بود گوگوری.....

عروسی تو هتل هما بود! ماشینه عروسیمون زانتیا نفره ای! 2 میلیون تومان خرجه آرایش عروس شد!

...بهزاد هم بلند برگشت گفت من شخصا براي رزناز خيلي خوشحالم که داره وارد چنين خانواده اي ميشه و اين وصلت باعث افتخار ماست" و بعد با لبخندي اضافه کرد: "و رزا جان بايد بگم براي تو هم خيلي خوشحالم و نشون دادي که آدم خوش سليقه اي هستي که رزناز انتخاب کردي."
چفد هم بهزاد میاد....۱ربعی گذشت و سرو کله عاقد پیدا شد و رفتیم تو اطاق عقد. عاقد و همراهش شروع به در آوردن دفتر و دستکشون کردند. من از نگرانی و هیجان داشتم میمردم اما رزا کاملا خونسرد بود. مامان شوهر درسا هم تو اطاق عقد بود و در گوشم بشوخی گفت وقتی خواستی بعله بگی پای رزا رو لگد کن تا بدونه که همیشه حرف حرف توئه.....![]()
سومین بار که خطبه خونده شد خودمو آماده کردم که بعله رو بگم. بعد از اینکه عاقد پرسید عروس خانم وکیلم؟ مکثی کردم و تا خواستم بعله رو بگم مامان شوهر درسا گفت: عروس ما که به این سادگیها بعله نمیگه ، برای یک لحظه همه گیج و متحیر و تا حدی نگران شدند و بعد مامان شوهر درسا چشمکی به مامان زن مونا زد و گفت عروس خوشگلمون از مادر شوهر زیر لفظی میخواد و مامان شوهر درسا که یک سکه طلا برای اینکار آماده کرده بود پاشد و آروم سکه رو زیر زبون من گذاشت و عاقد دوباره پرسید: وکیلم؟ و من سکه رو در آوردم و درحالیکه دست رزا رو محکم تو دستم فشار میدادم گفتم : با اجازه پدر و مادر و بزرگترها بعله. بعدش عاقد خطبه رو دوباره برای رزا خوند و رزا در حین خوندن خطبه عقد دستمو آروم نوازش میکرد و وقتی که عاقد پرسید وکیلم؟ بعله رو گفت.
همه کی لی لی لی لی لی لی
دست دست نقل و شکلات و سکه میریختن تو سرمون....بابا شوهر بهزاد و مامان شوهر درسا میرقصیدن..واییییییییییییی چه حالی داد...شی شی هم با انو قیافه نازنازش یه کروات زده بود شبیه این جنتلمن ها کناز مامان زن مونا واستاده بود...

بعد رزا در گوش من گفت: دیدی بالاخره مال خودم شدی؟ منم بوسیدمش و گفتم: نمیدونستم مال تو شدن اینقدر خوبه، به آدم آرامش میده......حالا خودمو آآآآآآآآآی لوس میکردم.............
بعد من و رزا با هم رفتیم توی سالن مهمونی و شروع کردیم به سلام و احوالپرسی با همه....مامان دلسا
؛ مامان مونا
؛ باباشوهر بهزاد
؛عمو علي
؛ دختر خاله ني ني ناز
؛ خاله ستاره
؛ عمو پرهام راد
؛ شي شي
؛ پرستو جون
؛ سارا جون
؛ پگي جون
و مسيح عزيز
؛ رزي جون
؛ عمو بهزاد(بهزاد شماره ي 2)
...فرید عزیز
بچه های تو یاهو ۳۶۰ هم اومده بودن
...اون ۲ تا سعید ها
و بقیه که یادم نیست...
وارد سالن که شدیم احساس میکردم توی این دنیا نیستم و دارم خواب میبینم. تمام کف پوش سالن که سنگ سفید بود پر شده بود از نورهای رنگارنگ و آدم احساس میکرد که داره روی رنگین کمون پا میزاره. یک آهنگ مخصوص برای عروس و داماد زدند و من و رزا شروع به رقص کردیم. یاد سیندرلا افتاده بودم همه دور تا دور ما ایستاده بودند و ما رو تماشا میکردند. رزا جوری مسقیم تو چشمام نگاه میکرد که انگار هیچ کس دیگه اونجا نیست. واقعا صحنه زیبا و فراموش نشدنی بود. شاید بتونم به جرات بگم که 2 ساعت متوالی برنامه رقص براه بود و بعد از اون رفتیم برای مراسم شام. همراه با فیلمبردار شروع کردیم به کشیدن شام. بعد فیلمبردار بشقابها از دستمون گرفت و گفت که دوباره از اول شروع کنیم تا اگه اولی خراب شده بود دومی رو تو فیلم عروسیمون بزاره. برای بار دوم غذا کشیدیم و بعد فیلمبردار و عکاس ازمون خواستن که در موقعیت مختلف پشت میز شام عکس بگیریم، خلاصه غذا دهن هم گذاشتیم و از اینجور کارها.....بهزاد و درسا و منا که مرتب به خوشون میرسیدن و میرقصیدن و تعارف مهمونها میکردن...خاله ستاره هم اسفند دود میکرد و دور سر همه میگردوند مخصوصا اون پسرا مه اون طرفتر بودند و میرقصیدن!!!
ماشالله خاله...
گلاب به روتون ، موقع بریدن کیک عروس خانم دستشوییش گرفت

. حالا با اون لباس بلند دستشویی رفتن عالمی داشت ولی کاریش هم نمیشد کرد.
در همین حین گروه ارکستر تصمیم گرفت که برامون آهنگ تانگو بزاره. دیگه تقریبا به سالن رسیده بودم که دیدم رزا مثل گلوله داره میدوه به طرفم با هیجان میگفت که تانگو بلد نیست برقصه و حالا باید چیکار کنه؟ منم بهش گفتم که ناراحت نباش فقط آروم کمر منو بگیر و هر کاری من کردم تو هم بکن.البته انصافا با اینکه دفعه اولش بود خیلی خوب و آبرومند میرقصید و از بس که داشت منو نگاه میکرد و حواسش به من بود و سعی داشت که حرکتهای منو تقلید کنه نزدیک بود بخوره به کیک عروسی. توی اون لحظات جناب فیلمبردار هم دوربین رو زوم کرده بودن روی صورت بنده و من نمیتونستم به رزا بگم که حواسش باشه که نره تو کیک. خلاصه به هر زحمتی بود و با دهن نیمه بسته حالیش کردم و این مسئله هم به خیر گذشت.....بابا بهزاد و عمو علی رفتند یه ناخونک به اون کیک زدند ...درسا هم اینجوری رفت" درسا رو دقت کنین این حالت بود
دست بهزاد و گرفت گفت تا ازت غافل شم یه هنری به خرج میدی....

خلاصه عروسی گرم و خوبی بود و تا نزدیک ساعت 3 صبح همه مهمونا بودن..
عروسی خیلی خوب برگزار شد..بعد از اينكه اين مراسم تمام گشت، نوبت به مراسم عكس اندازون رسيد...

فامیلای رزاا ینا

*******
بقیه عکسها در حال چاپ است....
عروسی خوش گذشت؟؟؟



)...عجب پارتي اي بود...خداييش دم اين بابا بهزاد گرم! باباييييي بهزاد ميسي ميسي ميسي
(بابا بهزاد : رزا بابايي اين گوشه اي از هنر من بود...حالا بذار عروسيت بشه ببين برات چي کار ميکنم) اوه واقعا سپاسگذارم...
و اما ليست مهموناي عروسي![]()
:
مامان دلسا
؛ مامان مونا
؛ بابايي بهزاد
؛عمو علي
؛ دختر خاله ني ني ناز
؛ خاله ستاره
؛ عمو پرهام راد
؛ شي شي
؛ پرستو جون
؛ سارا جون
؛ پگي جون
و مسيح عزيز
؛ رزي جون
؛ عمو بهزاد(بهزاد شماره ي 2)
و همه ي دوستااااااااااااي گيگه...مخصوصا دوستاي خوب 360 که اگه الان بخوام اينجا بنويسم خيلي پر ميشه
همه ي کسايي که ميخوان بيان عروسي ميتونن تو نظرات بگن که ميان
(
فقط خواهشا بنويسن کادو چي ميارن
)
اينم از اين
عروسي هم توي بهترين هتل تهران برگذار ميشه
....به صرف شيريني و شام!
![]()
کي لي لي لي لي لي
و اما در آخر ميخوام يه پيام تيميز از خودم براتون در کنم و اون اينه که:
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد ![]()
پس رزناز دوست دارم هواارتاااااااااااااااااااا
خوبون همتون بچلخم
فيلا( يعني فعلا... بابا بهزاد ميگه)
بيب بيب
رزا![]()
خواهم تو شوي، محبوب دلم
چون نرگس من، ديوانه ي من
رويد رخ من، سويت ره من
هستي چو بهشت، كاشانه ي من
پروانه من، پروانه من
بي تو چه كنم، مستانه من
آواي تو شد، هم نغمه من
اي لاله من، بردي دل من
پروانه من، پروانه من
بي تو چه كنم، مستانه من
آواي تو شد، هم نغمه من
اي لاله من، بردي دل من
**رزا تو زندگانی من هستی**
**ای به فدای تو هم دل هم جان**
بابایی بهزاد![]()
سلام بچه ها....دیشب من و آقا رزا و بابا شوهر بهزاد و مامان شوهر درسا و خاله سپیده رفتیم بیرون واسه خریدن حلقه عروسی..!آقای پرهام راد هم همراه ما اومدن....چون خیلی با سلیقه هستن!!!! شی شی (پسرمون رو هم خوابش کردیم خونه)....!
بهزاد و درسا جلوی ماشین بودن من رزا و آقا پرهام و خاله ستاره هم عقب بودیم توی ماشین بهزاد آهنگ آصف رو گذاشته بود.... رزا نیگاه به من میکرد و اینو میخوند: عروس قلبم چه اشاره ریزون/یه نیگا به ما کرد وای چه غمزه ریزون/سبدوسبد گل رو سرش بریزین/خاک زیر پاشو نفروشید ارزون/اومد برام عزیزی وای عجب عزیزی/دور اون چشاش بگردم وای که چه نغمه ریزی/بعد رزا یه ماچم کرد منم مرده بودم از خجالت
بعد باز ادامه داد یه چشم سیاه و یه پریچه یه نور/یه تیکه جواهر یه قصیده یه شور/به رسم یادو عشقه یادگاری/مبارک این شب خواستگاری/ خاله ستاره هم لی لی لی کرد و دست میزد....بعد بهزاد یه نیم نگاهی به درسا کرد و بلند داد زد وای عروس عروس قشنگم از تو تمام رنگم/الهی زنده باشی دوره سرت بگردم.**رزا هم بلند تر داد زد وای دوره سرت بگردم........خر تو خر شده بود ...![]()
اما لیست حرف های من :
من جواهر نمی خوام و ترجیح می دم سنگ ها یا نگین های سرویسم اصل نباشه
دلیل : از کجا باید بفهمیم که ادعای فروشنده در مورد اصل بودن سنگ صحت داره ؟( تو این کشور پر از دروغ و دغل! ) تازه اگر هم سنگ اصل باشه باز هم ارزش این همه پول دادن رو نداره ! چون موقع فروش سنگش رو پس می دن و فقط پول طلاش رو می دن که شاید یک سوم قیمت اولیه هم نشه و خیلی ضرره!
این حرفم مورد موافقت قرار گرفت!/من آینه و شمعدان نقره یا برنز یا برنجی نمی خوام !/ماه عسل کیش نمی ریم و می ریم دبی !..............![]()
خلاصه رفتیم یه جابهزاد رفت برامون آبمیوه گرفت..چون واقعا هوا گرم شده بود....بعد تو این پاساژ های چند طبقه دنبال حلقه میگشتیم....دیگه یه جا که رسیدیم یه حلقه برداشتیم ...بهزاد هم واسه مامان شوهر درسا حلقه برداشت...بعد خریدهامونو کردیم ...مثل لباس عروس و داماد...سفارش گل دادیم....توی باغ میخوایم عروسی بگیریم....کیک....همه اینا رو رفتیم دنبالش...![]()
دیگه آخر شب هم با اصرار مامان شوهر و بابا شوهر منو رزا و آقا پرهام و خاله ستاره رفتیم شهر بازی...
دیگه ساعت ۲ شب بود داشتیم بر میگشتیم...بعد آهنگ منصور که میخونه زندگی بهتر از این نمیشه ....وایییییییییییییییی ولومووووو (صدا رو) داده بود بالا...کلی باحال بود..... دیگه همه باهاش میخوندیم و از خود بی خود شده بودیم......تو ماشین خاله ستاره از این طرف به اون طرف حرکات از خودش در میکرد...وقتی هم برگشتیم خونه شی شی در این وضعیت بود که عکشو میبینید این پایین!!!
جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا همه سبز ..خیلی خوب بود!!! رزااااااااااااا آی لاو یو....بخاطر همه خوبیهات فدات!!!!![]()
رزناز/.



بوس بوس بوس

حالا اين رقاص رو از کجا گير آوردي؟ چه باحال ميرقصه
میسی بچه ها



ولی اینا گیگه مهم نیست چون من و رزناز گیگه تا این هفته میریم قاطی مرغا حالا دوست دارید عروسی چند شنبه باشه؟؟؟
آخه من قربون اون چشات بشم
![]()
رزنازززززززززززز I miss you
خوبونت بشم من جیـــــــــــــــگر![]()
زندگی همتون عشقولانه باد![]()
بیب بیب![]()
رزا![]()

رزا قراره به این بگم بیاد تو عروسیمون برقصه....................وایییییی چه لوند و دلبرانه می رقصه...
اوه ه اوه ه اوه ه ...
اوه ه اوه ه اوه ه ...
رزا تو عشق مني تو قلب مني
(چي بهتر از تو گفتني)
تو عشق مني تو قلب مني
چي بهتر از تو گفتني
تو عشق مني تو قلب مني
چي بهتر از تو گفتني
تو عشق مني تو قلب مني !
رزا بمون تا لحظه هاي من
پر بشه از هواي تو
اميد فرداي منه
صداي خنده هاي تو
(هه هه هه...)


پسرا تو دانشگاه:

چرا این شکلی شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب از اول میگفتی عکستو پخش نمیکردم



بیب بیب
رزا/.